سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
172
تاريخ ايران ( فارسى )
شكست آستياگس بدست كوروش كبير سلطنت طولانى آستياگس تا اواخر كار بدون جنگوجدال گذشت و همين مسئله شايد لشكريان او را كه در راحت و تن آسائى شركت داشتند از كار انداخت . بعلاوه پادشاه پسر نداشت و اين امر هم باعث ضعف مقام او ميشد و چنان رغبت و ميل مردم به سلطنت او كم شده بود كه وقتى كه لشكريان پارسيان در تحت رياست كوروش بر او حمله بردند رعاياى خود او بجاى اينكه دور او جمع شوند تسليم دشمن شدند و بنابراين در سال 550 قبل از ميلاد كشور ماد بدست قوم پارسى كه آريانى و با ماديها از يك نژاد بودند افتاد ، در نظر يونانيها دولت ماد منقرض نشده و واقع امر اينست كه فقط تغيير داخلى در آن واقع شده بود چنان كه يكصد سال بعد يونانيها محارباتى را كه با پارسيان ميكردند جنگهاى ماد ميناميدند در صورتى كه اشيل « 1 » شاعر تراژدى بزرگ خودش را باسم پارسيان خوانده بود . سلاطين آخرى دولت جديد بابل قبل از آنكه اين فصل را تمام كنيم بايد نظرى هم بامور بابل بيندازيم . نبوكد نضر عمرى دراز و باافتخار كرد و در سال 561 قبل از ميلاد درگذشت ، بعد از آن در ظرف شش سال سه پادشاه متواليا بر بابل سلطنت كردند و بعد از آنها نبونيد آمد كه آخر از همه بود ، اين شخص پسر يك نفر تاجر متولى بود كه در سال 555 قبل از ميلاد بتوسط كهنه به سلطنت منتخب گرديد و آلت دست آنها شد . عشق او به آثار عتيقه بوده و بيموقع به دنيا آمد و در آن هنگام كه اوضاع مملكت حال خطرناكى داشت لايق سلطنت بابل نبود ، اما حفر و كاوشهائيكه در معابد خراب به عمل آورد از حسن اتفاق بر طاق نسيان نمانده بىاندازه قدر و قيمت دارد و چون مقدر بوده است كه بابل مقهور دولت جديد ايران شود ظاهرا حسن تصادف بوده است كه پادشاه آن كشور شخصى باشد كه حس كينه و انتقام در حريف پرزور خود توليد ننمايد . بارى سقوط بابل بدست كوروش كبير جزء تاريخ ايرانيان است و در اينجا همينقدر بايد بگوئيم در وقتى كه اوضاع جديد پيش مىآمد استعداد براى قبول آن فراهم و اسباب آن از هرجهت آماده شده بود .
--> ( 1 ) - Aeschylus .